رویــاهـای صـورتـی

 
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٤
 
 

 

دور که نه !

از همین نمای نزدیک ،

در خلاء دم و بازدمی ،

بازی را در پرده مکرر می کنی ،

که یک روز نه ، هر روز !

دور که نه ،

همین جا ،

از فلش بک عادت می گریزی ،

برای اولین بار ،

که آخرین بار !

با پیکر سرد مَردی ،

نه !

شاید با مصلوبی ،

نه !

شاید با جنازه ای می آمیزی ،

که بازی ، بازی آخر است گویا !

و برهنه ،

چنگ می زنی در قطعه آخر ،

و می خوانی :

" این موسیقی آخر فیلم ،

از قبل کوک نشده است انگار . "

نمای آخر ،

اپیزودهای لحظه را کم می آوری ،

" نه در فیلمی می گنجی ،

نه در عکسی ! "

کات که می سُرد در این هوا ،

رها می شوی در خلسه عروسکی !

تیتراژ فیلم که می بُرَد ،

نیستی تا ببینی ،

اسم فیلم شد :

" مرگ در کنج قاب شکسته ای "


 
 
 
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٤
 
 
   
این روزها که می گذرند هر روز دلتنگ تر می شوم ... نمی دانم چرا ؟؟؟
 
یادم می آید روزی مرا ... بگذریم ... سالهاست دلم تنگ است ...
 
مهم نیست ...
 

 
 
 
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٤
 

اگرچه برگهای زرد درختان ریخته و حرارت روز از میان رفته ولی مگو گذشته مرده وسپری

شده .

 

اگرچه فلوت من آهنگ عشق سر نمیدهد و آبشار سرود محبت نمی خواند ولی مگو

 

گذشته مرده وسپری شده .

بگذار شاخه های زرد بار دیگر سرسبز شوند و زندگی را از سر گیرند

 زیرا ، اگرچه فلوت من آهنگ عشق سر نمیدهد و آبشار سرود محبت نمی خواند ولی

گذشته هرگز نمی میرد ....

 

هر گاه برنده ای مرتکب اشتباهی میشود می گوید اشتباه کردم ولی

 

هر گاه بازنده ای مرتکب اشتباه میشود می گوید تقصیر من نبود .

 

 


 
 
 
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٤
 

می دونم یه راهی مونده که هنوز

پاهای خسته من نرفته

می دونم یه حرفی مونده که هنوز

لبهای بسته من نگفته