رویــاهـای صـورتـی

من یه دوستی داشتم که ...
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٤
 

 

من یه دوستی داشتم که فکر می کردم خیلی دوست خوبیه..
من یه دوستی داشتم که فکر می کردم خیلی چیزها میدونه..
من یه دوستی داشتم که فکر می کردم دوستم داره یه عالمه..
من یه دوستی داشتم که اصلا مثل این دوست ها نبود..
من همیشه فکر می کردم اون دوستم از بهترین دوستهاست....
من برای دوستم خیلی دوست بدی بودم... خودم میدونم...!
من فکر می کردم اون دوستم میتونه خیلی چیزها رو درست کنه...
من فکر می کردم اون دوستم.....
....
ولی دوستم یه روز بدون خداحافظی برای همیشه رفت..
من خیلی غصه خوردم اولش... خیلی...
من هنوزم گاهی اوقات به اون دوستم فکر می کنم
ولی....!
...
بعدها فهمیدم که اون دوستم اصلا دوست نبود..
فهمیدم که اون اصلا چیزی بلد نبود..
فهمیدم که اون دوستم فقط یه رهگذر .... یه عابر... بود... همین..!


 
 
هذیان واره
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ۱۳۸٤
 

بیا خوب باشیم
بیا بخندیم
بیا شادی کنیم
بیا برقصیم
بیا دلقک بشیمو همه رو بخندونیم
بیا برای خندوندن دیگران از جون مایه بذاریم
بیا شعور خودمون رو زیر سوال ببریم
بیا خوش باشیم بدون فکر کردن به هیچ چیز
بدون اینکه فکر کنیم معنی این کارا چیه
اینکه چرا همه چیز تکراریه
اینکه با حس گناه میتونیم رفتار اطرافیانمون رو حدس بزنیم
اینکه همه آدما بی اینکه بدونن شبیه هم شدن
و اینکه هر چی سعی کنی متفاوت جلوه کنی چندش آور تر می شی 
اینکه داری تو این جهنم خفه می شی
اینکه خدا اذیتش گرفته
اینکه با رابطه بر قرار کردن با آدما مشکل داری
اینکه دلت از همه چیز و همه کس گرفته
اینکه دیگه هیچ چیزی هیجان زده ات نمی کنه
.
.
.
 
نه
بیا فکر نکنیم
بیا با خودمون قرار بذاریم که دیگه فکر نکنیم

...
حالا بخند
بلند بخند
بلند بلند
مثل دیوونه ها
مثل آدمی که هیچ دلتنگی تو این دنیای غریب نداره
بیا بخندیم
فقط بخندیم
بلند بلند بخندیم

...
حالا نوبت ماست که خوب بازی کنیم!