رویــاهـای صـورتـی

● ● ●
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧
 

 

 

 

انگشتانم را در جوهر فرو می کنم

و آهسته

پشت کتف تو ، نقش بال هایی شفاف می کشم

انگشتانم را در جوهر فرو می کنم

و پشت پلک بسته ات

تصویری از باغهای هفت گانه بهشت را ترسیم می کنم

انگشتانم را ، در جوهر فرو می کنم

و بر دستانت

گل سرخی که همرنگ نبض قلب توست می کشم

منتظر نمی مانم

می دانم

باید بروم

تو این گل را نیز به دیگری خواهی بخشید!

 

 


 
 
● ● ●
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧
 

خواب بودم

در یک روز پاییزی

 فرشته ای صورتی 

برایم شعر خواند

از تنهاییش

از غم هایش

 از شادی هایش

و من شروع کردم به نوشتن

نوشتن واژه ها

و کلبه ای صورتی  

را برایم به ارمغان آورد

و امروز این کلبه ۴ ساله می شود.

 

 

 

امروز به حرمت این چهار سالی که گذشت، فقط عطر گلهای صورتی را نفس خواهم کشید، عطر گلهایی را به هوای آن دسته گلی که خاطرات شیرین چهار سال  وبلاگنویسی را برایم به ارمغان خواهد آورد بو می کشم و لذت خواهم برد از آن همه عطری که در این دسته گل پژمرده نهفته و در خاطرات من ثبت شده است...

 

 

 پ ن ١ : میدانی من یک سری چیزهای که اینجا می نویسم فقط برای این هست که بعد که میخوانم یاد یک سری چیزها بیافتم، اینجا محلی است برای جمع آوری خاطره هایم و آدمهای که با صدا می آیند و گاهی میروند بی صدا.

پ ن ٢ :  از همه دوستان عزیزی که طی این چهار سال من رو همراهی کردند تشکر می کنم... دوستانی که بودنشون برام کلی ارزش داره...

 پ ن ٣ :  این روزها با این همه بی کسی اگر خدا دستش را برایم دراز نکرده بود، وسط همان جاده می ماندم تنها، و اگر خدا به دادم نرسیده بود نمیدانم الان در کدامین کویر سرگردان بودم، باز هم بین همه خدا پیش دستی کرد و زودتر از همه جایش را در قلبم محکمتر کرد و من را آنچنان به خودش وابسته تر کرد که شب تا صبح برایش قصه میخوانم و برایم لبخند میزند.

 پ ن ۴ : کسی چه میدونه شاید این تغییر عنوان وب لاگ هم هدیه ای از طرف من برای وبلاگم باشه!!! 

مریم روزهای صورتی

 

 

 

و در نهایت هدیه ای بسیار زیبا از دوست خوبم ساقی

هم خیال روزهای صورتی من

 

 

 


 
 
● ● ●
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ مهر ۱۳۸٧
 

 

امروز ،

 
لبریز از بودنی که نبودن را به رخ می کشید ،


به کابوس وهن ،


خواب رفتم !


و دیروز !


آه !


من دیروز را گریستم ،


هزار بار !