رویــاهـای صـورتـی

● ● ●
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧
 

 

این روزها دلم خیلی چیزها می خواهد

دلم می خواهد به سرزمین دور دست اُ‌‌ز بروم

آنجا که جادوگری خانه دارد

 مترسک ها می توانند برقصند

جاده هایش از آجرهای زرد رنگ ساخته شده اند

و همه چیز مثل زمرد سبز است

با جادوگر اُز کارهای مهمی دارم

آرزوهای بزرگی دارم

ولـــــــــی ...

افسوس

چنین سرزمینی اصلا وجود ندارد!

می بینی ... آرزوهایم چه ساده دست نیافتنی می شوند؟؟؟

هر وقت دلم چیزی را می خواهد ، محو می شود!

باید دنبال سرزمین دیگری باشم

سرزمینی که لا اقل یکی از آرزوهایم به سادگی در دستم باشد !!!

 


 
 
● ● ●
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧
 

     

     قـصه

     قـصه ی مـن و توست

     قـصه ی با مـن و بی توست

     قـصه ی با تو و بی مـن

     من بازنده ی قصه های بی پایانم

     قـصه هایی که کسی شـاید آخـرش

     جایی نزدیک " کــلاغ ها" تسلیم شود

     قـصه شاید خودش را ببازد

     قـصه خودش را

     و صـورتـی شیرینش را

     بـــــی تــــو

    خــواهـد بــاخت !

    ...

    ..

    .