رویــاهـای صـورتـی

● ● ●
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
 

من خواب دیدم

که نمک مرهمی بود بر زخم

تبر دوست بود با درخت

گرگ , نی می زد برای گوسفند

هم سفره بودند باهم خورشید و ماه

من خواب دیدم

جوانه می زد امید

شب با روز آشتی می کرد

گرما صورت برف را بوسید

من خواب دیدم

نیلوفری برای خواب برکه , لالایی می خواند.

و پیله ای بر برگهای توت بوسه می زد

و سادگی میهمان ضیافت شده بود

من خواب دیدم

باد , تکیه گاه نهالی شده بود

شاپرکی آرام , در جشن گل می رقصید

من خواب دیدم

مرگ , شاخه گلی به زندگی بخشید

و غم کوله بارش را برای همیشه می بست

نفرت آدمیان به جهنم تبعید شد

و دریا عاشقانه ساحل را به آغوش کشید

من خواب دیدم نقاشی عشق را می کشید

و پروانه ای بوی خدا داشت.