رویــاهـای صـورتـی

 
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٤
 
 

 

دور که نه !

از همین نمای نزدیک ،

در خلاء دم و بازدمی ،

بازی را در پرده مکرر می کنی ،

که یک روز نه ، هر روز !

دور که نه ،

همین جا ،

از فلش بک عادت می گریزی ،

برای اولین بار ،

که آخرین بار !

با پیکر سرد مَردی ،

نه !

شاید با مصلوبی ،

نه !

شاید با جنازه ای می آمیزی ،

که بازی ، بازی آخر است گویا !

و برهنه ،

چنگ می زنی در قطعه آخر ،

و می خوانی :

" این موسیقی آخر فیلم ،

از قبل کوک نشده است انگار . "

نمای آخر ،

اپیزودهای لحظه را کم می آوری ،

" نه در فیلمی می گنجی ،

نه در عکسی ! "

کات که می سُرد در این هوا ،

رها می شوی در خلسه عروسکی !

تیتراژ فیلم که می بُرَد ،

نیستی تا ببینی ،

اسم فیلم شد :

" مرگ در کنج قاب شکسته ای "