رویــاهـای صـورتـی

 
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٤
 

سفید تنها و دل‌تنگ است.
سفید: کجایی؟ تنهام.
سیاه: من اینجام؛ با تو.

 

چهار ماه بعد. سیاه تنها و دل‌تنگ است.

سیاه: کجایی؟ تنهام.
سفید: اه ‌اه. تو خیلی سیاهی.
سیاه: ولی...
سفید: من تو «مود» نیستم. ساکت!
سیاه: چی شده؟
سفید: به تو هیچ ربطی نداره.

نکته: خیلی به لباس‌های سفیدتان دل نبدید. ممکن است کثیف و چرکین شوند. شاید بشود شست‌شان، ولی بعد از مدتی می‌فهمید چرک‌مرد شده‌اند و باید آنها را دور انداخت.