رویــاهـای صـورتـی

TO SPRING
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
 

 

TO SPRING

 

by: William Blake (1757-1827)

 

 THOU with dewy locks, who lookest down

Through the clear windows of the morning, turn Thine angel eyes upon our western isle

Which in full choir hails thy approach, O Spring

 

The hills tell one another, and the listening

Valleys hear; all our longing eyes are turn'd

Up to thy bright pavilions: issue forth

And let thy holy feet visit our clime

 

Come o'er the eastern hills, and let our winds

Kiss thy perfumèd garments; let us taste

Thy morn and evening breath; scatter thy pearls

Upon our lovesick land that mourns for thee

 

O deck her forth with thy fair fingers; pour

Thy soft kisses on her bosom; and put

Thy golden crown upon her languish'd head

Whose modest tresses are bound up for thee

 

 

به بهار

 

ویلیام بلیک 

 

 

ای بهار، ای که با طره های ژاله بارت

 

از میان پنجره های روشن بامداد به ما می نگری

 

فرشتگان چشمانت را بر جزیره باختریمان بدوز

 

سرزمینی که یکنوا و بانگ زنان نزدیکی ات را مژده می دهد.

 

 

 

کوهساران از تو می گویند

 

و دره های گوش به زنگ، پژواک قدم هایت را می شنوند؛

 

چشمان سراسر اشتیاقمان سوی قبای روشن تو گشته اند،

 

برون آی

 

و بگذار قدم های مقدست سرزمینمان را متبرک کنند.

 

 

 

برفراز کوهساران مشرق درآ

 

و بگذار بادهای دیارمان جامگان عطرآگینت را بوسه ای زنند؛

 

بگذار نفس بامداد و شامگاهت را بچشیم،

 

دُرهایت را بپاش بر سر سرزمین دلباخته یمان

 

که در فراقت داغدار است.

 

 

 

با سرپنجه های لطیفت او را بیارای؛

 

بوسگان نرمت را بر سینه اش بریز

 

و تاج طلایت را بر سر آماسیده اش بگذار

 

که گیسوان محقرش برای تو در هم تنیده اند.