رویــاهـای صـورتـی

...
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳۸٥
 

آخ دلم لک زده بود براي يک آپديت درست حسابی!

حالي ميبريم!

........

اگر اين پارميدا گذاشت دو دقيقه تو اتاقمون

به حال خودمون باشيم!

هي مياد هي ميره!

هي مياد هي ميره!

........

از آدمهاي پر حرف بدم مياد

و بيشتر از اون از کسايي که من رو

مجبور به زياد حرف زدن ميکنند..

.......

نميدونم چه جور بايد اين رو به آدميزادها بفهمونم

که اگر يکي ساکته، حرف زدنش نمياد،حال نداره...

هيچ ربطي به حس خود برتر بودنش نداره

چه بسا اينقدر خودش رو کم ببينه که روش نشه

اظهار نظر کنه!

........

جديدا مکتشف شده ام که من يک نوع بيماري خودآزاري

شديد خطرناک دارم!

به نحو ديوانه کننده اي

از اذيت کردن خودم لذت ميبرم!

........

بزرگترين هنر زندگي من اين است که تک تک

رابطه هاي قشنگ دوستي ام را به طرز فجيعي

گند ميزنم و

دوستي را به کام خودم و طرف مقابلم به طرز

حيرت انگيزي کوفت ميکنم!

........

 امروز يک عدد برنامه خوردنی نصب کردم روي سيستمم تا تلفن زنگ ميخوره

خود به خود شماره و کل مکالمه رو ضبط ميکنه

الان که دارم به مکالمه هام گوش ميدم متوجه شدم که صدام

فتو کپي دختر عمو مينو هستش!

يه عمره ملت دارن بهمون ميگن باورنميکردیم!

........

هيچ وقت روي يک مساله زيادي فکر نکن

چون کم کم برات توهم ميشه و اون وقته که

به طرزناجوري تو خودت گم و گور ميشي....