رویــاهـای صـورتـی

...
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٥
 

زندگي من شايد يه قصه باشه...

يه قصه اي که کسي نميتونه بنويسه، جز خودم...

زندگي من شايد يه راه باشه، ‌راهي که جز من کسي نميتونه طي بکنه...

توي اين قصه و اين راه ؛ کسي همراه من نيست...

من تنها هستم... تنهاي تنها... بدون حضور کسي...

ولي اين رو ميدونم که يکي هميشه مواظبه...

اوني که مواظب منه زميني نيست...!