رویــاهـای صـورتـی

...
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

بيا مرا بلغزان

روی لبه هايی که گوشه ندارند

برنمی گردی

به سنگفرش هايی که هر روز مرا می شمرند

برنمی گردی

به بادهايی که هر روز مرا می چرخانند

بيا دست مرا از انگشت های مرگ بيرون بکش

تا از سکسکه هايی بگويم که فراموشم می کنی

من دراز که می کشم

در چاله ای می افتم که گردبادها خواب های مرا دوره می کنند

پدرم آرامگاه است

در حرف اضافه

و تنها برای بسته شدن پشت انزوای يک صندلی

که تنها .

من صندلی نيستم

من گوسفندم که از چهارپايم مشتق گرفته اند!!!