رویــاهـای صـورتـی

عشق
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥
 

وقتي كه ما به دنيا مي ائيم

اولين چيزي كه حس مي كنيم محبت و عشق مادري هست ... و اين اولين چيزي هست

كه ما در ارتباط با دنياي واقعي ياد مي گيريم و به خاطر همين تا اخر عمر توي ذهن ما

اين كلمه مهمترين جا را در زندگي ما بازي مي كند.

ولي هر چيزي كه افريده شده متضادش هم وجود داره و متضاد عشق نفرت هست

نمی دونم اول عشق بوجود امد يا نفرت

ولي چيزي كه برام جالبه اينه كه همه از عاشقي حرف مي زنند ولي كمتر به اين مساله

چطوري عشق خودمان را به ديگري ابراز كنيم مي پردازند وتنها چيزی كه افراد از ابراز

 عشق بلد هستند اين هست كه به محض رسيدن به اين قسمت مثل لبو سرخ

مي شوند و چيزي كه به هيچ عنوان ديگه به ما ياد داده نمي شه اينه كه چطوري

 عاشق بمونيم.

بعضی از افراد عشق معادل مخ طرفو زدن مي دونند

نمي دونم به خاطر اين طرز تفكر بخندم یا گریه کنم

گاهي هم راستش بچه ها تقصيري هم ندارند پدر مادرها با توسل به جملات چشم

و گوش بچه باز ميشه و يا بابا تو هنوز دهنت بوي شير ميده طرفو از سر خودشون باز

 مي كنند .

خوب معلومه كه بچه ميره يك از توي دوستاش گير مياره كه گاهی اين دوستان

 فقط باعث افزايش مشكلات می شوند

عشق يك رابطه دو نفره هستش

تو كتابهاي شعر مي گويند فرهاد و شيرين عاشق بودند ولي من بااين حرف شاعرها

 مخالفم رابطه شيرين و فرهاد يك رابطه يك طرفه بود .. شيرين فقط با فرهاد بازي

مي كرد اخرش هم رفت زن خسرو شد و خسرو شيرين برد تو حرمسراش كنار صدها

 زني كه داشت....

چيزي كه تو هر عشقي مهمه امنيت عاطفي هستش يعني همون احساسي كه موقع

 تولد نوزاد نسبت به مادرش داره ..

اين احساس كه كسي مارو دوست داره وما هم كسي دوست داريم.

من اين حرفو قبول دارم كه براي هر آدمي يك نيمه گمشده وجود داره ولي گاهي اين نيمه

گمشده را مي بينيم ولي چون فاقد توانائي ارتباطي هستيم به راحتي آن شخص از دست

 مي دهيم و وقتي به خودمون مي ائيم كه نيمه گمشده را براي هميشه از دست داده ايم

 يك جا جمله قشنگي خوندم كه چشمها با هم حرف مي زنند ولي آيا ما زبان چشمها

را بلديم؟؟؟

وقتي كه ما مهارتهاي ارتباطي ما صفر باشه به راحتي دچار شكستهاي عاطفي مي شويم

 كه مقصر هر دو طرف هستند كه شناخت درستي از مفهوم عشق ندارند.

گاهی ما يك ليست بلند بالا از مشخصات طرف مقابلمون تهيه می كنيم كه انقدر اين ليست

طولانی كه فكر كنم به جای پيدا كردن طرف مقابل بايد ان آدم بسازيم .

خوب اگر پدر شما هم قرار بود برای ازدواج اول تمام دخترهاي دنيا را مي ديد و بعد تصميم

مي گرفت با كدوم ازدواج كند شما هرگز به دنيا نميومدي.

خيلي از آدمها به دليل ساختن يك تصور آرماني از نيمه گمشدشون شانسهاي زندگي

زيادي از دست مي دهند.

حقيقت اينه كه به دليل نداشتن تجربه و شناخت كافي اكثريت افراد در اولين بر خوردهاي

عاطفي دچار شكستهاي عاطفي مي شوند و اين يك مساله طبيعي هست ولي يك عده

از اين افراد به جاي تجربه گرفتن دچار يك جور ياس فلسفي مي شوند و انقدر نسبت به

 همه چيز بدبين مي شوند و مداوم از بيهوده بودن دنيا حرف ميزنند كه از زندگي سير

 مي شوي واز زندگی خسته می شوي دلت مي خواد بري از دست دنيا خودکشي

کني

ولي جدي مي گم از بيشتر اين آدمها اگر بپرسيد جريان چيه متوجه مي شويد كه معيار

درستي براي انتخاب نفر مقابل نداشتند واقعيت اينه كه اين افراد اول عاشق مي شوند

تازه بعد از عاشق شدن متوجه مي شوند از نظر اخلاقي با هم تناسبي ندارند.

 بعد هم ميان در برزخ احساساتشون و نداي عقل سرگردون مي شوند

عشق عينك افتابی زدنیا ماشین سواری  نیست ولی خوب

واسه خوش تيپی هم بد نيستهر چيزی جای خودش قشنگه ولی ما ياد نگرفتيم

 مرزها را رعايت كنيم و خيلی از مسائل با هم قاطی می كنيم.

در زمان شواليه ها در آلمان عادت جالبي براي تشخيص اينكه آيا دختر و پسر با همديگر

در زندگي تفاهم دارند وجود داشت به هردو اره اي مي دادند تا همزمان با يك اره درختي

را قطع كنند اگر يكي از دو طرف نمي توانست و يا كار اره كردن به نفر مقابل واگذار

مي كرد مردم مي گفتند كه اين دو نفر به درد همديگر نمي خورند چون بار زندگي را بايد

هر دو نفر بكشند و نبايد تمام فشار زندگي بر يك نفر تحميل شود

و موفقيت زندگی بر اساس تفاهم و هماهنگي طرفين در زندگی می دانند.

پس عشق یعنی + =