رویــاهـای صـورتـی

● ● ●
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٥
 

   

بنویسم

ننویسم!

چه بنویسم؟

از که بنویسم؟

از خودم که ...

از او که نمیشود؟

از تو که نمی توانم؟

از که؟

از چه؟

ای درد بی درمان ...

« درد بی درمان علاجش آتش است. »

پس بسوزم!

اما نه .... مردن بهتر است!

پس بمیرم

باشد من رفتم که بمیرم

فردا سر قبرم بنویسید جوان بکام ، نا کام تر از یک پسر نابالغ ، دار فانی را به امان خود ول کرد و رفت!