رویــاهـای صـورتـی

● ● ●
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٥
 

در روزی که پر از ستاره بود

 به چيزي نمي انديشيدم

و فرقي نمي کرد

خودم باشم يا ديگري

احساس مي کردم

صدای خداوند را مي شنوم

رها و آرام بودم

چون عصرهاي تابستان

چه روز زيبايي بود!

رهايي از تعلق،

من ... او ،

و فرشتگاني که بيصدا آواز مي خواندند

دیروز

چقدر راحت مي توانستم بميرم!