رویــاهـای صـورتـی

دخترک ...
نویسنده : مـــیــــم - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸٥
 

دخترک هر چه تلاش کرد خوابش نبرد . باز هم شروع کرد به شمردن ستاره هاي

آسمان . آسمان روستا پر از ستاره بود . از دور صداي عوعو سگ ها و دورتر گاهگاهي

صداي زوزه گرگ مي آمد. دخترک دلش را به دريا زد . بايد از خانه بيرون مي آمد. شب

و باغهاي روستا ؟! ترسيد فکرش را عملي کند . بي اختيار پلکهايش روي هم افتاد .

دختر نخوابيد . بر خاست . آهسته و آرام در چوبي حياط را باز کرد و راه افتاد ......

    ||
    /\

  ادامه داستان

    ||
    /\

http://ahad-85.blogfa.com

 

پ ن : بچه های پرشين لاگی با داستانهای کوتاه احد آشنا هستند.

نويسنده اين وب لاگ همون احد پرشين لاگ هستند!