● ● ●

 

امروز ،

 
لبریز از بودنی که نبودن را به رخ می کشید ،


به کابوس وهن ،


خواب رفتم !


و دیروز !


آه !


من دیروز را گریستم ،


هزار بار !

 

 

/ 175 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محقق

ممنون از نظر ارزشمندتان دل را زبيخودى سر از خود رميدن است جان را هواى از قفس تن پريدن است از بيم مرگ نيست که سر داده‏ام فغان بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است دستم نمى‏رسد که دل از سينه برکنم بارى علاج شوق، گريبان دريدن است شامم سيه‏تر است زگيسوى سرکشت خورشيد من برآى که وقت دميدن است سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى مرغ نگه در آرزوى پر کشيدن است بگرفته آب و رنگ زفيض حضور تو هرگل در اين چمن که سزاوار ديدن است با اهل درد شرح غم خود نمى‏کنم تقدير قصه دل من ناشنيدن است آن را که لب به جام هوس گشت آشنا روزى «امين» سزا لب حسرت گزيدن است‏ [گل][گل]

آزاده (هنر دستی)

سلام دوسم. خوبی؟ پس چرا یکشنبه نیومدی مراسم پرشین؟ [ناراحت] بابا تو مگه از مدیران اعظم نیستی؟[سوال] انتظار نداشتم که نیای. یا اینکه من ندیدمت؟ یه خبری از خودت بده ! [ماچ][گل]

مرمر - رها 2

[خنده] سلاام خانم هم اسم خودم ظاهرا تیکه خووب بلدین بندازین [چشمک] مرسی که اومدی خیلی خوشحالم کردین م ر ی م خانم[گل]

مرمر - رها 2

آره واااااااالا تعدد کامنتا و پاسخگویی نمی زاره آدم آپ کنه [زبان][نیشخند] [گل]

مفتی

سلام خیلی خیلی خیلی ممنون بابت تبریک تولد. من هنوز دوست دارم تو جلسات نقدتون بیام.راستی هنوز پا برجاست؟ و من هنوز دوست دارم نقد شم!

بازبین

http://www.persianblog.ir/ این هشتمین نامه است که در طول دو ماه برای شما "خدمات سايت " مینویسم. ای داد ، ای هوار ، این ‫چه وضعی است؟ صفحه کووروش من با اکسپلورر نصفه نشان میدهد و صفحه تاریخچه اصلا سفید است. ولی هردو صفحه با : فایر فوکس و کروم درست نشان میدهد. خیلی ها اکسپلورر دارند و من میخواهم صفحه های وبلاگم با آن هم قابل استفاده باشد. ای آنان که میتوانید ، مرا یاری دهید . 14.10.2008

خادمین خدیجه کبری

با سلام [گل] اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا بستان ز من شرابی که قیامتست حقا [گل] چه تفرج و تماشا که رسد ز جام اول دومش نعوذبالله چه کنم صفت سوم را [گل] غم و مصلحت نماند همه را فرود راند پس از آن خدای داند که کجا کشد تماشا [گل] تو اسیر بو و رنگی به مثال نقش سنگی بجهی چو آب چشمه ز درون سنگ خارا [گل] بده آن می رواقی هله ای کریم ساقی چو چنان شوم بگویم سخن تو بیمحابا [گل] قدحی گران به من ده به غلام خویشتن ده بنگر که از خمارت نگران شدم به بالا [گل] نگران شدم بدان سو که تو کرده ای مرا خو که روانه باد آن جو که روانه شد ز دریا [گل] حضرت مولانا [گل] به روز هستيم و منتظر حضور پر مهر شما. يا حق [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]