رويـــــاي کــــودکــــي

       

يک روز ما کودک بوديم . دستمان را زير چانه تکيه گاه می ساختيم و به قصه های مادر

بزرگ گوش می داديم .

يک روز مادر بزرگ می ميرد .

با مرگ مادر بزرگ قصه ها می ميرند .

و کودکی می ميرد .

تنها ياد می تواند قصه ها، مادر بزرگ و کودکی را جاودان کند .

بيا از دری که به چند سالگی می رود بگذريم و درست در همين سن به کودکانه ترين

 نگاه برسيم؛

زيرا که درخشانترين لحظه های زندگی ،کودکانه ترين لحظه های آن است .

يادت باشد تمام قصه های عالم از دنيای کودکی می آيند و بزرگ می شوند .

رويا ، واقعيترين حقيقت ممکن است ، شايد تو چيز ديگری بگويی .

 اما باور من اين است:

جهان را رويا های ما می سازد ...!!!



/ 52 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ويروس

سلام . قالب وبلاگت خيلی خوشگل است ... چند ماه پيشا قالب وبلاگ من هم توو همچی مايه هايی بود . ولی الان عوضش کردم ديگه

بتسا

بهتون تبريک می گم. وبلاگ محشری دارين.

night

چه وبلاگ قشنگی جای تحسين داره منم به روزم

کسری

سلام؛ ورویاهای ما شاید جهانی برای دیگران. پاینده باشی.

گنجشی...

سلام خانم صورتی نه چندان خوبی شما خوش ميگذره شرمنده ديگه گرفتاريا دست و پامو بسته نميتونم وگرنه ما که هميشه بوديم

گنجشی...

منظورت کدومه روياهای رفته بر باد

Fred

قشنگ بود :)

مينو

دلم تنگ شده بود برای اين نوشته های صورتيت

محسن

سلام وبلاگ رو آپ نفرمودین ما آپ فرمودیم بتشریفید http://zedecomputer.persianblog.ir اینم وبلاگ جدیدمه

همايون

بيا بزرگ نشويم/عينک مادر بزرگ را بدزديم و ادای او را در آيينه تماشا کنيم/