● ● ●

امروز روز آخرین زن بود

و غریبه هایی که

آهسته از زیر ساعت صبح عبور می کردند

دست های زن بوی مرگ می داد

و نگاهش که گره خورده بود به نگاهی غریبه

ساعت ، ساعت غــروب است

اینک زنی زیر ساعت غــروب گریه می کند

تا غریبه ای

از همین حوالی

در انتهای این شعر بایستد

و ساعت اگر غــروب کرد بنویسد:

" امــــروز روز آخـــریـــن زن بــــود ...! "

 

/ 85 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ecanus

سلام. کما کان منتظر آپ جدیدتونم... [چشمک]

Ecanus

سلام. بی صبرانه برای آپ جدیدتون لحظه شماری میکنم... [گل][گل][گل]

Ecanus

"شاید" چه می دانم؟! تمام اعتبار زندگی هیاهوی پناه بی پناهی است و دستی که نمی خیزد که بگشاید برویت روزنی را در این مرداب کور خانه ات که هر دم می پرانی از خیالت مگسهای تباهی را 000 چه می دانی؟! تمام اعتبار زندگی شاید همین درد است و دیگر هیچ! "سیاوش پورافشار" [گل][گل][گل]

Ecanus

"السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین" سلام. آپ شدم. تشریف بیارین به کلبه ی حقیرانه ام! منتظرم... [گل][گل][گل]

غزاله

سلام ممنون که به وب من اومدین اگه موافقی بگو لینکت کنم .شماهم دوستداشتی بلینک خوشحال میشم[ماچ][ماچ][ماچ] [گل][گل][گل]

روبان قرمز

[قلب] به امید داشتن یک ازدواج پایدار، بهنگام و آسان برای هر جوان ایران زمین [قلب] [گل] با روبان قرمز همکاری نمایید [گل] [تعجب] [تعجب] [تعجب] [تعجب] [تعجب] فروش کدهای شارژ تلفن همراه [زبان] (تا 20% تخفیف ویژه متاهلین) [زبان] http://RobaneGhermez.com

behii

این نوشته ها قلم خودتونه؟