دخترک ...

دخترک هر چه تلاش کرد خوابش نبرد . باز هم شروع کرد به شمردن ستاره هاي

آسمان . آسمان روستا پر از ستاره بود . از دور صداي عوعو سگ ها و دورتر گاهگاهي

صداي زوزه گرگ مي آمد. دخترک دلش را به دريا زد . بايد از خانه بيرون مي آمد. شب

و باغهاي روستا ؟! ترسيد فکرش را عملي کند . بي اختيار پلکهايش روي هم افتاد .

دختر نخوابيد . بر خاست . آهسته و آرام در چوبي حياط را باز کرد و راه افتاد ......

    ||
    /\

  ادامه داستان

    ||
    /\

http://ahad-85.blogfa.com

 

پ ن : بچه های پرشين لاگی با داستانهای کوتاه احد آشنا هستند.

نويسنده اين وب لاگ همون احد پرشين لاگ هستند!

  

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میلاد

سلام مبارکه...بازم پينکی اينجا پينکی اونجا پينکی همه جا اين وبلاگ اون وبلاگ اين سايت اون سايت .....کدوم سايت؟؟!! آخرش بازم پرشين لاگ(هههههههههههههههها) عيدت مبارک

مهدی

ز احمد تا احد يک ميم فرق است / جهانی اندر آن يک ميم غرق است

امید ......

سلام ... هم عيدتون مبارک هم وبلاگ جديدتون ... اميدوارم هميشه نو باشيد .

sherita

سلام.باشه پينکی جون .اول خودم دوم خودم سوم اونو خودم

sahrayerose

خوب شد که دوباره داستانهای کوتاه اومد ياد پرشين لاگ بخير آدم وقتی کاری نداره مي ره تو فکر وقتی هم بری تو فکر عشقولانست که مياد سراغت... شايان صحرای رز

گل آقا

سلام خانوم پ . ن !! ( آدم ياد پنبه ميافته!!) خوب؟ اين داستان که مربوط بود به آقا احد !! بگو شما نقشت در اينجا چی بود؟؟ نکنه اون دختر روستايی که خوابش نمی برد سرکار بودی؟؟ بعضی ها از درد دندون شبها نمی خوابند!! عزت عالی مستدام

امین

نوشته هات جالب بی غش و ساده است .آرزومند آرزوهايت

امین

راستی با نوشته گل آقا يادم افتاد دندون درد داشتی نکونه درد دندونت بهت اجازه نوشتن از خودتو نداده يا از زجر نوشته های اين و اون دندون درد گرفتی ؟؟؟؟؟؟

امید ......

سلام ... سال نو مبارک سال خوبی رو برای شما و خانواده گرامی آرزومندم ... ......................................... عزت زياد ...