● ● ●

cc.jpg

کاسه شب

پر از ستاره های صــورتـــی شده

ماه گدایی می کند

ونوس نی لبک میزند

نپتون فلوت میزند

این شب عجب ارتفاعی دارد

راستی امروز چندم است؟

چرا خوابم نمی آید؟

کسی برایم مــــریـــــم آورده

ولی من به کسی فکر می کنم که

دستهایش بوی مـــــریـــــم می دهد

چرا می ترسی؟؟؟

« آن یک نفر کسی جز تـــــو نیست! »

4c2uwbc_th.gif

/ 232 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد

مريم ! از دستی به دستی ديگر ! از شبی به شامه ای ديگر ! و خلاصه تنهاست که می ماند ! وبلاگ قشنگی داری ولی چرا خودت صورتی نیستی ؟!

راحله

سلاموبلاگت خيلی جالبه

sky.imperator

hatman liste nazarate ordibeheshte sale 1385 ro dobare check kon

بهناز

وبلاگت خيلی رمانتيکه به من هم سر بزن برای يک پروژه آماری به کمکت احتياج دارم مرسی

سلام خوبی؟وب لاگ زيبايی داری مرسی قربانت

نادر

امشب ای ماه بدرد دل من تسکينی اخر ای ماه تو همدرد من مسکينی کاهش جان تو من دارم ومن ميدانم که تو از دوری خورشيد چها می بينی تو هم ای باديه پيمای محبت چون من سر راحت ننهادی بسر بالينی

اسی

اشک را گفتم : چرا می ريزی ای ديوانه گفت : راهی از گوشه ديده پيدا کرده ام وبلاک زيبائی داری آفرين

مريم حقيقت

سلام روشنم با چراغی که می آ؟وری؟ *خال مقاله ای که به زودی((فلسفه در پسا غزل))خواهم شد. **صدايی که جذب ذره های زمان شد ***لينکهايی که دوستشان داريد! ****به شعرم با: ۳۳عدد مقدسی است {به جای من همه ی آنچه ؟آرزو کردی واز حريم غريبش گرفته ای بنويس} به نقد می شوی؟ يا علی

یاسمن میرزایی

سلام پینکی بعد از مدتها به وبلاگت سر زدم امیدوارم همیشه بهترین باشی. برات یک شعر از میفرستم. ياد ِ دوست ويليام شكسپير هر زمان كه از جور ِ روزگار و رسوايي ِ ميان ِ مردمان در گوشه ي تنهايي بر بينوايي ِ خود اشك مي ريزم، و گوش ِ ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل ِ خويش مي آزارم، و بر خود مي نگرم و بر بخت ِ بد ِ خويش نفرين مي فرستم، و آرزو مي كنم كه اي كاش چون آن ديگري بودم، كه دلش از من اميدوارتر و قامتش موزون تر و دوستانش بيشتر است. و اي كاش هنر ِ اين يك و شكوه و شوكت ِ آن ديگري از آن ِ من بود، و در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينم كه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده ام كمترين خرسندي احساس نمي كنم. اما در همين حال كه خود را چنين خوار و حقير مي بينم از بخت ِ نيك، حالي به ياد ِ تو مي افتم، و آنگاه روح ِ من همچون چكاوك ِ سحر خيز بامدادان از خاك ِ تيره اوج گرفته و بر دروازه ي بهشت سرود مي خواند و با ياد ِ عشق ِ تو چنان دولتي به من دست مي دهد كه شأن ِ سلطاني به چشمم خوار مي آيد و از

يک نفر

من اولين بارم هست که به وبلاگت سر ميزنم آدرس وبلاگ منو به همه دوستانت بده تابه من يه کمکی کرده باشی تازه درستش کردم کلیپ مو بايل صوتی تصويری و...