به ياد نيما

 یکی از نوشته های دوست خوبم نیما رو انتخاب کردم

نیمایی که برای همیشه رفت!!!

نیما دیگه رفت برای همیشه استراحت کنه تا خستگیهای ۲۰ ساله زندگیش از تنش

در بیاد...

aghaye-bikar.jpg

بزار بخوام دیگه نه میبینم نه غصه اینو میخورم که دیگران چرا نمیبینند

بزار آروم خوابم ببره . بس نیستش این همه خستگی این همه ...

خدا جون خسته ام خیلی خسته خسته تر از اونی که فکرش را میکردم

نمیدونم تا کی میتونم تحمل کنم تا کی امیدوار باشم فقط امیدم شده به یه احساس،

 یه احساسی که زود میرم و زود میخوابم

اگه این احساس فقط یه احساس باشه چی؟

اونوقت دوست دارم یا برم تو یه دهکده کوچیک فقط خودم باشم ، انقدر خودم را تو

تنهایی غرق کنم تا بمیرم و یا اینکه برم تو یه تیمارستان کنار اون دیوونه ها .

نمیدونم اونها هم حرفهای منرا میفهمنن یا نه.

سرم درد میکنه از سر دردهای میگرنیم از سر دردهای عصبیم دلم میخواد سرم را بکوم

 به یه دیوار تا شاید آروم بشه

دلم میخواد یه چاقو بردارم و بکشم دور صورتم تا این صورت را بندازم کنار تا هر چی زیرش

 هست بریزه بیرون شاید را حت بشم

خدایا خسته ام نمیدونم دیگه تا کی این شونه ها تاب تحمل این زندگی را دارن ؟

خسته ام از اینکه کسی نیست کمکم کنه فقط خودم هستم و خودت .

کاش میشد جایی خارج از این زمان و مکان زندگی کرد

خدایا کاشکی میزاشتی بیتفاوت باشم نسبت به تو به آدمات به خودم به احساسم

به همه و همه چیز فقط زندگی میکردم

 

ما چرا میبینیم

ما چرا میفهیم

ما چرا میپرسیم

نمیدونم تا حالا هیچوقت انقدر احساس خستگی و دلتنگی نکرده بودم

کاش انقدر جرات داشتم که تیغ را بکشم رو دستم و آروم بخوابم کاشکی به تو و اون

دنیات اعتقادی نداشتم کاشکی تو نبودی .

 

من خوابم میاد خسته هستم سردمه

colorado-tree-1a.jpg

+ نوشته شده در  يکشنبه دهم ارديبهشت 1385ساعت 13:37  توسط آقای بیکار 
 
دوستان عزیزی که زحمت میکشید و اینجا رو میخونید بی زحمت برای شادی روح
این عزیز از دست رفته فاتحه ای بخونید.
j0387170.png
/ 27 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نشمشدتشق

نیما قرار بود این تابستون بیاد اینجا و به من سر بزنه هیچ وقت از نیما دروغ یا بدقولی ندیده بودم اما نمی دونم اینبار چرا زد زیر قولش او حتی برام قسم هم خورد که حتماً به شهرمون بیاد اما نیومد. نیما یکی از ماندگارترین خاطرات دوستی رو برام جا گذاشت و دوستایی که انگار به مرده پرستی عادت کرده اند.

نيما و تانی

۩۝۞ Nima ¤¤¤ Tani ۞۝۩ سلام... يا ايّتهاالنَّفسُ المُطمئِنَّةٌ الرجِعی اِلی رَبِّکِ الرّاضيَةً المَّرضيَّةٌ ادخُلی فی عِبادی فَادْخُلی جنَّتی... انشاءالله سر سفره ی اميرالمؤمنين قرار بگيره... روحش شاد... بازم ميام پيشت

ياسمين

سلام من ياسمين هستم.از اينکه ناراحت هستيد متاسفم.اميدوارم هميشه شاد باشيد.من از وب لاگ شما يک دوست تازه پيداکردم.اسمش کيميا است.اگر تونستيد به وب لاگ من هم سر بزنيد.

نوشين

سلام روحش شاد دوست من .روحش شاد. برای رفتن خيلی خيلی جوان بود.و آينده ايی روشن در انتظارش .

محسن ثمودی

سلام..خانم پينکی اومدم ازتون دعوت کنم به کلبه ی گروهی ما هم سر بزنيد... با اجازه شما هم عضو نئيسنده های ما هستيد...خوشحال می شم افتخار بديد...!

محسن

سلام مريم خانوم ببخشيد که کمتر کامنت ميزارم ولی به خدا هر سری ميام وکامنت ها رو ميخونم ولی نمی تونم کامنت بزارم

سميراميس زئوس

سلامنميدونم وقتی آدم حرفايی رو که تو دل خودشم هست ميشنوه يا ميخونه بايد خوشحال شه يا ... الله يارتون